|
حقیقتِ بودن
|
چُنان ساقی به ساغر باده را
مستانه میریزد
که گوئی
خون دل از شیشه در پیمانه میریزد
من و تو
آشنای سالهای مشترک بودیم
من و تو
آشنای فصلهای مشترک بودیم
کنون طرح جدائی
بین ما
بیگانه میریزد . . .
پ.ن:
«ملاقات با دوزخیان» از گروه مستان همای
