|
حقیقتِ بودن
|
کنار وجود نازنین مادر، آن هم در حال صرف صبحانه
مادری که چین و چروکهای دست و صورتش تلنگری مهیب را نثارت میکند
آری دیری نمیپاید که دنیای فانی و بیارزش وجود گرانبهایت را از من خواهد گرفت . . .
الهی!!!
بیاختیار
پای به سوی خزان آرزوهای ایرج بسطامی میگذارم.
آرزو آرزو
ای سراب بیکران
ای امید بینشان
ای که شعلههای او
آتشم زند به جان
عشق من بود گناه من
مینشینم کنارش . . .
دانههای اشک از گونههای زیبای مادر سرازیر میشود، ای کاش میدانستم به چه چیزی فکر میکند؟
مطمئناً به تنها چیزی که فکر نمیکند وجود نازنین خودش است.
با تمام وجود برای تمامی آنها دعا میکنم:
خدایا به همه مادران دنیا سلامتی و طول عمر باعزت عنایت فرمآ و سایهیشان را از فرزاندانشان مگیر.