تبليغاتX
هوپا
حقیقتِ بودن
به خود می‌اندیشد
که در نوازش کدام دست
تن تسلیم‌اش گشوده می‌شود!
و
در انتظار یورش کدامین مرد
تپش محکم قلبش
عشق را نجوا خواهد کرد؟

آری! هر لمس و چنگی بر تمنّای تنگ بدنش
رژفای عشق را کاهش خواهد داد.


به شکرانه حضور در بارگاه بندگی
هر چند احساس گرسنگی می‌کنیم
اما در اشتها به خودکفائی می‌رسیم. ۱

مشکل کفش‌هایمان نیز با
دو جفت کفش سبک، به‌اندازه و ظریف
برطرف خواهد شد،
تا احساس رقاصی کنیم.

پ.ن:
1. به اشتها نیاز نداریم، چون گرسنه هستیم.


کجا دیده‌اید1؟
مردمی به اندازه مردم ما در نخوت قابل ترحّم‌شان
به‌طرز غم‌انگیزی2 از خودراضی‌ باشند!


پ.ن:
1. ندیده‌ام.
2. صحبت از مردم ناگوار است و دردناک.


بعد از جان کندن زیاد به این نتیجه رسیدم که

مردان‌مان را در مسائل جنسی پرورش نمی‌دهیم
هوس‌شان با هجوم احساسات بارور می‌شود
بی‌آنکه تربیت شود

بدن در مقابل بدن
از بچگی تلمبار می‌شود
و اکنون
منتظریم در قلمرو عشق شهوانی، زنانمان به عروسک بدل نشوند.


در شهروند امروز وقتی نگاهم به تصاویر احسان و سوسن دوخته شد به یاد وصیت دکتر افتادم، از این جهت که امید و آرزویش بود:

احسان؛
متفکر، معنوی، پراحساس، متواضع، مغرور و مستقل بارآید و اینکه هر آنچه که دوست دارد باشد، اما قبلش. . . آدم باشد.

و سوسن؛
ساده، مهربان، احساساتی، زیباشناس و منظم
و نهایتاً طباخ غذاهای خویش باشد.


جام شوکرانیست
که مقامات معزز
به پاس خدماتی که به همو‌طنانمان کرده‌اند
به سلامتی من و شما بالا می‌کشند.

و مردمان ما سرمست از شوق پیروزی
همچنان گرسنه، خشمگین و نگران
در رویای غذا بسر می‌برند!

و به اعتقادم
اشتیاق لذت شهوانی تنها چیزی که عایدمان خواهد شد.


کنار وجود نازنین مادر، آن هم در حال صرف صبحانه
مادری که چین و چروک‌های دست و صورتش تلنگری مهیب را نثارت می‌کند
آری دیری نمی‌پاید که دنیای فانی و بی‌ارزش وجود گرانبهایت را از من خواهد گرفت . . .
الهی!!!
بی‌اختیار
پای به سوی خزان آرزوهای ایرج بسطامی می‌گذارم.

آرزو آرزو
ای سراب بی‌کران
ای امید بی‌نشان
ای که شعله‌های او
آتشم زند به جان
عشق من بود گناه من

می‌نشینم کنارش . . . 
دانه‌های اشک از گونه‌های زیبای مادر سرازیر می‌شود، ای کاش می‌دانستم به چه چیزی فکر می‌کند؟
مطمئناً به تنها چیزی که فکر نمی‌کند وجود نازنین خودش است.
با تمام وجود برای تمامی آنها دعا می‌کنم:
خدایا به همه مادران دنیا سلامتی و طول عمر باعزت عنایت فرمآ و سایه‌ی‌شان را از فرزاندانشان مگیر.


چه شود؟

از خانم همسایه امون چیزی نگفتم ؟
نه؟
شایدم نیازی نباشه، مختصراً
65 سالشه «کماکان دختره»، کارمند بازنشسته سفارت مکزیک.
آره این خانم امشب مهمان ماست،
در اواسط بازی «روسیه ـ اسپانیا» وقتی بارش باران را با دوربین باز کارگردان نگاه میکرد از جاش پرید و گفت وای بارون رو و همچنان که هیجان زده بود به سمت بالکن رفت و با حیرت برگشت و گفت: چرا اینجا بارون نمیاد؟
«بنده خدا فکر کرد که بازی نیمه نهائی جام ملت‌های اروپا در استادیوم آزادی در حال انجام است که اینهمه هیجان زده شده بود!!»
هرچند خیلی سخت بود جلوی خنده‌ام را بگیرم،
گفتم؛ ثوری این بازی توی سوئیسه قربونت برم.

نیمه دوم شروع شد. نیک آهنگ هم که به‌حمدلله طرفدار روسهاست. این یعنی اسپانیا رو در فینال میبنیم . . .
40 دقیقه دیگه همه چی معلوم خواهد شد.


برای کاربران فایرفاکسی که رگه‌هائی از اصلاح‌طلبی را کماکان با خود یدک می‌کشند
و برای پایان دوره ریاست جمهوری احمدی‌نژاد شمارش معکوس خود را آغاز کردند خاطرنشان می‌کنم که با نصب Extension President Ahmadinejad Countdown 1.0 قشر خاکستری مغزشان را بیش از حد درگیر نکنند!!
حیف است. . .
بگذارید تا دنیا دنیاست آک‌بند بماند.


لیسانس گرائت گرآن داری!؟
مبارک است.

جسارتاً چه لزومی دارد در یک NGO
چهارشنبه‌ها
زیارت عاشوراء برقرار باشد؟

بَعــــــــ~~، بَعــــــــ~~
مرخصی واجب می‌شویم.


خوشحالم که Launch PicLens
تو رو تا سرحد خر کیف شدن1
می‌رسونه!

پ.ن:
1. منتظر عروسی ماتحت یعقلون کاربران فایرفاکس 3 بتا هستیم.