|
حقیقتِ بودن
|
«دوست دارم اونهائی که به درد میخورن
اونقدر بمونن که به درد بخورن»
بدنهامان را در برگرفتیم
عریان،
با حسی از دست رفته و بازیافته در چشمها و دستها.
انحنای پروازت کجاست؟
تفریحات تلفنی
درد تنهائی زنها را تخفیف میدهد
اما هیچوقت آنرا از بین نمیبرد.
جریان حوادث
مثله نامهای که در صندوق پست انداخته میشود
از کنترلم خارج شده
بنابراین نمیفهمم چه حالی داری!
احساس درونیات؟!
حسادت برانگیز شده
فکری به ذهنم رسیده و آن؛
دوست دارم در سرزمین گل و بلبل کماکان قیمت نفت دیوانهوار رشد کند
تا روزی را شاهد باشیم که لباسهای چرک ملّت، برای شستشو
با هواپیما به اروپا فرستاده شود.
تا اینهمه کمرهای شبجمعه سپری کرده ما
برای آبکشی لباسهایمان دولا راست نشود.

نتیجهی مناظرههای انتخاباتی هیلاری کلینتون و باراک اوباما
به لجن مال کشیدن دموکراتها ختم خواهد شد.
و تنها کسی که این وسط میتونه از آب گلآلود ماهی بگیره، مککین جمهوریخواهه.
و ما همچنان در پی زایش هیلاری . . .
با توام
ای نور!
ای منشور!
ای تمام طیفهای آفتابی!
ای کبود ِ ارغوانی!
ای بنفشآبی!
با توام ای شور، ای دلشورهی شیرین!
با توام
ای شادی غمگین!
با توام
ای غم!
غم مبهم!
ای نمیدانم!
هر چه هستی باش!
اما کاش. . .
نه، جز اینم آرزویی نیست:
هر چه هستی باش!
اما باش!
قیصر امینپور