|
حقیقتِ بودن
|
۱۴مهر روز ملی دامپزشكي و روز احترام به حيوانات و نيايش جهت سلامت آنها گرامیباد.

شعار این روز
«گوناگوني و تنوع حرفهاي دامپزشكي را پاس بداريم»
یا
« دام سالم، غذای سالم و انسان سالم»
محورهای همایش:
پ.ن:
۱. نکته جالب توجه این همایش، تشکیل آن در سازمان حج و زیارت ميباشد.
۲. به علت مشغله کاری نتونستم به موقع به این همایش خودم رو برسونم و وقتی که رسیدم مهندس اسکندری (وزیر جهاد کشاورزی) در حال سخنرانی بودند، مشخصاً ایشان ناخوش احوال نیز بودند و در ضمن عرایضشان نیز اضافه کردند که با وجود کسالت جزئی حاضر نیستند که طبابت رو به دامپزشکان محترم و محترمه واگذار کنند. :(
۳. یکی از هم دورهای های دانشگاه هم با طبع شاعرانه به این صورت ابراز علاقه کردن:
اسب و خروس و اردک
کفتر و کبک و مرغک
***
همه به دنبال تو
چشم به درمان تو
***
میگن با دف و تنبک
روز دامپزشک مبارک

ما افتخار داشتیم چند سال در همسایگی استاد ـ واقع در فلکه دوم صادقیه، بلوار آیتا... کاشانی ـ سکونت داشته باشیم.
در همسایگی ما و استاد، پیرمردی آهنگر نیز در منزل خود کار میکرد.
من در یک روز تابستانی ـ حدود ساعت 5 بعد از ظهر ـ با هماهنگی قبلی برای طرح موضوعی به خدمت استاد رسیدم.
ایشان طبق معمول در کتابخانه خود، مشغول مطالعه و نوشتن بودند. در حین طرح سئوالاتم، صدای پُتک همسایه که به آهنگری مشغول بود، به گوش میرسید. به استاد عرض کردم: اگر صدای پُتک و چکش این شخص مزاحم کار شماست، من میتوانم بروم و به ایشان تذکر بدهم که حال شما را مراعات کند.
استاد در جواب این سخن من گفتند: نه! مبادا به او چیزی بگویید. چون من وقتی در کتابخانهام از مطالعه و نوشتن احساس خستگی میکنم، صدای پُتک و چکش این پیرمرد، نهیب میزند و به من قدرت میدهد، و با خود میگویم: آن پیرمرد در مقابل کوره گرم آهنگری چکش میزند و خسته نمیشود، اما تو که نشستهای و مطالعه میکنی و مینویسی، خسته شدهای؟
بنابراین صدای کار این پیرمرد نه تنها مایه اذیت من نیست، بلکه با شنیدن صدای چکش او، قدرت مجدد میگیرم و دوباره مشغول مطالعه یا نوشتن میشوم.
«رسول مسعودی»
پنج سال پیش در چنین شبی،
مسیر زندگی به گونهای دیگر رقم خورد.
انفصال از روضهخوانی
رهائی از مقدس مآبی
ورود به وادی انسانیت.
شاید اکنون...
کمی دلم برای مباحثههای آن دوران تنگ شده باشد. همین به خدا.