|
حقیقتِ بودن
|
تا از قافله جهانىشدن عقب نمانیم ...
بسيارى از ما زندگى خود را به دويدن در پشت سر زمان ميگذرانيم امّا تنها هنگامى به آن ميرسيم که بر اثر سکته قلبى يا در يک تصادف رانندگى به خاطر عجله براى سر وقت رسيدن به سر قرارى، بميريم.
بسيارى از ما آنقدر نگران و مضطرب زندگى خود در آينده هستيم که زندگى خود در حال حاضر، يعنى تنها زمانى که واقعاً وجود دارد را فراموش ميکنيم.
همه ما در سراسر جهان، زمان برابرى در اختيار داريم. هيچکس بيشتر يا کمتر ندارد. تفاوت در اين است که هر يک از ما با زمانى که در اختيار داريم چکار ميکنيم. ما نياز داريم که هر لحظه را زندگى کنيم. به گفته جان لنون، خواننده معروف: زندگى آن چيزى است که براى تو اتفاق ميافتد، در حالى که تو سرگرم برنامهريزيهاى ديگرى هستى.
زندگی مثل شطرنج میمونه
اگه بازی بلد نباشی، همه میخوان یادت بِدَن
اما اگه خوب بازی کنی، همه میخوان شکستت بِدَن!!!
ای کاش دانته چند دسته دیگر به ساکنان دوزخش میافزود؛
بیکاران
گرسنگان
بیخانمانان
و در نهایت ایرانیان
روز به روز عقل و واقعیتها، مصیبتهای بیشتری رو پیشرویمان قرار میدهد!
پ.ن:
1ـ نخست وزیر کماکان به هذیان گوئیهایش ادامه میدهد.
مادرم 55 ساله است.
به جرأت نمیشه گفت که خیلی خاص بود.
وقتی که بر رفتار و برداشتش از زندگی دقت میکنم
میبینم که چقدر در گرداندن زندگیمان قدرتمند عمل کرد.
اصلی برای خودش قائل بود،
و آن هنرمندانه زندگی را اداره میکرد.
پابهپای پدر فعالیت اجتماعی داشت و خانهداری وظیفهاش نبود، هر چند که به نحو احسنت و تمام کمال در این زمینه مایه میگذاشت.... اما در صورت عدم انجام آن مورد سئوال واقع نمیشد.
اما حالا ـ در این دوره ـ گروهی پیدا میشوند که دم از تساوی حقوق زن و مرد میزنند (آنهم با هیاهوهای سیاسی) و تا آن را به ثبت نرسانند آرام نمیگیرند. هر چند این پدیده از جهاتی ممکن است، اتفاق میمون و مبارکی باشد اما قالب مادران ایرانی، زندگی نسلهای آینده را هدایت میکنند... آنها تمام حقوقشان را دارند، فرمانروائیشان را نیز میکنند.
به ثبت رساندن تساوی حقوق زن و مرد و قانونمند شدن آن به تنهائی کافی نیست، و بهتر است خیلیها که حرف از حق زنان میزنند بروند سطح شایستگیشان را بالا ببرند!
به امید آن روزی که زنان امروز و مادران آینده ما شایستگی و توانائیهای خود را به اثبات برساند تا شاهد استفاده ابزاری از این حجم عظیم فکری نباشیم.
سهميهبندي بنزين ـ قطع گاه و بيگاه برق ـ افزايش تعرفههاي گاز و تلفن و .... مصائب و مشكلاتي كه هر روز بيشتر از گذشته بر مردم، عليالخصوص طبقه متوسط به پايين فرود ميآد يك طرف و
چهره بيدرد و لوپهاي گل انداخته آقاي ابطحي كه كنار آقاي احسان نراقي ايستاده و از سواد و علم و دانش امثالي اينچنين سينه سپر ميكنه و غره ميشه يك طرف.
اين وسط به احتمال غريب به يقين به مانند سالهاي گذشته به همه اين چيزها خودمون رو وفق ميديم چون پذيرفتيم كه حالا حالاها بايد به بدتر از اينها عادت كنيم.
پ.ن:
ـ با گذشت بیست روز، باید دید چه کسانی هنوز کُت تنشونه و از سهمیهبندی مندلیفی بنزین سربلند بیرون میآن!
بعد از مدتها دارم دعای کمیل گوش میدم
در گذشتههای نه چندان دور زمانی که این دعا رو میشنیدم گریهام میگرفت.
مگه من اون سالها گناهی کرده بودم؟!
اما حالا چرا بعد از گذشت چهار ـ پنج سال با شنیدن این دعای روحبخش گریهای نمیکنم.
یعنی الان واقعاً گناهی از من سر نمیزنه؟