تبليغاتX
هوپا
حقیقتِ بودن

شاید وصف حال امروز من به بهترین شکل در این شعر سعدی خلاصه بشه؛

غم زمانه خورم يا فراق يار کشم
به طاقتی که ندارم کدام بار کشم

نه قوتی که توانم کناره جستن از او
نه قدرتی که به شوخيش در کنار کشم

نه دست صبر که در آستين عقل برم
نه پای عقل که در دامن قرار کشم

چو می‌توان به صبوری کشيد جور عدو
چرا صبور نباشم که جور يار کشم؟


عجالتاً شاید لازم باشه این وسوسه زدن حرف جدید را به کناری گذاشت. عاجلترین مشکل بر سر جای خود نشاندن حرف‎هاست.

جان علی سلسله بندم نکن
گردم
از خاک بلندم نکن

غروب جمعه و موسم جو زدگی.

تا تقي به توقي مي‌خوره
مي‌شيم؛ مردم باهوش و هميشه در صحنه!


تویی که زیر کتیبه «الله» آن‌هم به خط نستعلیق! شراب ناب می‌نوشی
چگونه تضاد میان پرورش اسلامی و شیوه زندگی امروزی ـ با نرمش و آرامش خیال ـ آشتی ایجاد کرده‌ای؟


معلم اظيضم عض عينكح بح من ثواد خاندن و نوشطن عاموخطي ثپاصگظارم.
روذط مبارك۱

پ.ن:
۱.فرزند پدر و مادري فرهنگي بودن چيزي است كه هميشه بهش افتخار كردم. تقريباً تمامي سختي‌ها و فشارهايي كه از نظر كمبود امكانات رفاهي و مالي به اين قشر وارد ميشه رو تقريباً درك و لمس كردم.
خوب يادمه كه حقوق ماهيانه‌مان به دهم برج هم نمي‌كشيد و كف‌گير بابا و مامان به ته ديگ مي‌خورد و بابام مي‌موند با خرج و برج زندگي كه چه طور ماه رو به آخر برسونه!
ما هم كه تقريباً بچه‌هاي سر به راهي بوديم هر وقت مي‌خواستيم براي خريد كيف و كفش و لباس به بازار بريم، بابا و مامان شب قبلش برامون كلاس توجيهي مي‌زاشتن كه هر كدوم از ما بچه‌ها تا چه قيمتي مي‌تونيم خريد كنيم!

وقتي هم وارد مغازه‌اي مي‌شديم اول از همه سئوال مي‌كرديم آقا/خانم قيمتش چنده!؟ بعد كه ميديديم قيمتش نجوميه مي‌گفتيم كه نه خوشمون نيومد! يا اينكه خوب نيست! «جالبيش به اينه كه سه فرزند خانواده در اين مورد اتفاق نظر داشتيم.»
وقتي هم پدر و مادر از سر نداري و فشارهاي زندگي با هم درده دل مي‌كردن! بابام مي‌گفت: خانم جان! معلمي شغل انبياست!


امروز کمتر از ده دقیقه با مادرم بودم. مادری که همیشه چونان کوهی استوار پشتوانه‌ام بود. مادری که نسبت به سه چهار ما پیش خیلی شکسته شده بود.
به محض دیدنش اولین کاری که کردم به آغوش کشیدمش، شونه‌ی راستش رو طبق دفعات گذشته دیدارهامون بوسیدم.
وقتی هم داشت می‌رفت بدون اینکه ابائی از جمعیت حاضر داشته باشم به مدت یک دقیقه تو بغلم نگه‌اش داشتم.

شاید باورش خیلی سخت باشه، حتی نوشتن این موضوع، که من هر از چند گاهی فکر می‌کنم که مادرم از دنیا رفته و خودم رو توی اعماق چنین روزهائی غرق می‌کنم..... اشک می‌ریزم و بعد از چند دقیقه از خدا می‌خوام که به پدر و مادرم طول عمر با عزت بده.


خودتون رو با بگیر و ببند‌های امروزی سرزنش نکنین!
زووورتونم نیاد که چرا عالم و آدم دارن به شما گیر می‌ده. با خودتون فکر نکنید که ای کاش پسر به دنیا می‌یومدید.
چون:
تجربه ثابت کرده به سادگی اولین نگاه! می‌تونید سیر صعودیتون رو برای سیطره بر جسم مردان ادامه دهید ....

رونوشت:
۱. استامینوفن جهت استحضار
2. بال‌نو برای هر گونه اقدام لازم
۳. وب‌نوشته‌ها جهت ثبت در بایگانی


هر خونه‌ای بوی خاص خودش رو داره.
خونه‌‌ی جدیدیمون بوی مواد شوینده می‌ده!
خونه‌ی شمال بوی گل یاس!(آرامشی وصف ناشدنی!)
خونه خاله‌جان ما هم یه بوئی تو مایه‌های لازانیا می‌داد!


توي ژاپن از هر 10 تا بچه‌اي که به دنيا مياد 9 تاشون خنگن، يکي‌شون باهوش!
اما توي ايران از هر 10 تا بچه، 9 تاشون باهوشن، يکي‌شون خنگ!
اما مي‌دونيد چرا ژاپني‌ها اين قدر پيشرفت مي‌کنن و ايرانی‌ها پيشرفت نمي‌کنن؟
چون که توي ژاپن اون يه نفر باهوش رو ميذارن بالاي سر اون 9 تا خنگ ديگه اما توي ايران اون يه دونه خنگ رو ميارن بالاي سر اون 9 تا باهوش ديگه!