|
حقیقتِ بودن
|
بدجوري داريم خودمون رو گرفتار فرقه بازي ميکنيم.
شما که تا اسم حسين شهيد(ع) مياد، ميپريد دم از فاطمه ميزنيد!
شما که تا صحبت از عمّه سادات ميشه، سراغ بيبي دو عالم(س) رو ميگيريد...
شما که ميخوايد صحبت از امام حسن(ع) کنيد، فاطمه(س) را به رخ ميکشيد.....!!!
اين چه انصافيست که در سالروز ولادت دختر پيامبر(ص) هيچ صحبتي از نقش والاي حضرت خديجه(س) نميکنيد.
آي حالم گرفته ميشه....
خديجهاي که دوشا دوش حضرت رسول تمام سرمايهها و مال و منالش رو در راه هدف و رسالت پيامبر در طبق اخلاص قرار داد و فرزندي به نام فاطمه رو براي امتّ پيامبر تربيت کرد که تا دنيا دنياست بشريّت بايد از چنين زني سرمشق بگيره و در پوست خودش نگنجه، ولي ما هيچ يادي از نقش و تأثيراتش به خورد ملت خودمون نميديم.
آقا جون!! باور کنيد که ستايش کردن خديجه هيچ چيزي از تشيع ما کم نميکنه.
خودمونيمها ته بيمعرفتهاي دنياييم.
بعضي حقايق راست هستند، بعضي تحريف شده و بعضي دروغ.
شب تولد بانوي دو عالم تصميم ميگيرم به مادر يه زنگي بزنم تا عيد و روزش رو بهش تبريک بگم. بابا گوشي رو برميداره و بعد از احوالپرسي ميگه مامان خوابه و من منتظر تماس يکي از دوستان هستم. پيشنهاد ميکنه که فردا تماس بگيرم تا به مامان تبريک بگم....

زن و هندونه تنها چیزهایی هستن که وقتی شکافته میشوند بیشتر خودشون رو نشون میدن.
در حال خواندن حدیث بندگی و دلبردگی هستم.
به مانند همه آثار دکتر سروش؛ جذاب و قابل خواندن و به نوعی از دید من تکمیل کننده کتاب «نیایش» دکتر شریعتی!
کتابی که با شرح دعای ابوحمزه ثمالی شروع و بعد از دیالوگ انسان با خدا، کمند لطف را گرفته به دعای عارفان میرسد و در اوج کلام به پرتوی از دعای عرفه ختم میگردد.
... دعا و نیایش، قبل از آنکه ابزار زندگی باشند، ابراز زندگیاند و بیش از آنکه خواهش تن را اداء کند، حاجت دل را رواء میکنند، و برتر از آنکه سفره نان را فراخی بخشند، گوهر جان را فربهی میدهند.
در آن «مبارک سحرها و فرخنده شبها» که «آه سحرخیزان سوی گردون» شود و «دعای شب خیزان در شکّر دهانان» در آویزد و «دعای گوشهنشینان بلا بگرداند» و «راه خلوتگه خاصّ» را به سالکی بنمایند و او را از «شعشعه پرتو ذات» بیخود کنند و «باده از جام تجلّای صفات» بدهند، آیا میتوانم امید ببرم «که نسیم سحری بندگی» مرا بدان محبوب برساند «که فراموش مکن وقت دعای سحرم»؟
درسته هر کدوم از ما راهی که در پیش گرفتیم گاهی اوقات با غمگینی و دلگیری روبرو میشیم اما خدا به ما قدرت، تحمل و شکیبایی داده تا سخت ترین فصل زندگی آدمی شکل بگیرد.....
امشب من چنین حالی داشتم بدون اینکه آن را به زبان بیارم. میرم دیوان حافظ رو باز میکنم، حافظی که برایم عزیز است و معنای شادی و سرور میدهد.
کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد
از لعل تو گر یابم انگشتری زنهار
صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد
غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل
شاید که چو وا بینی خیر تو در این باشد
هر کو نکند فهمی زین کلک خیالانگیز
نقشش به حرام از خود صورتگر چین باشد
جام می و خون دل هر یک به کسی دادند
در دایرهی قسمت اوضاع چنین باشد
در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود
کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد
آن نیست که حافظ را رندی بشد از خاطر
کان سابقهی پیشین تا روز پسین باشد
و با کمی آرامش به خواب میروم.
تنکابن ـ نشتارود که موطنم میباشد. امیر خان اگه لطف کنه و قول بده یک عکسی هم از مرداب کنار خونمون بزاره توی سایتش بیشتر میتونین فیضش رو ببرید.
تمام تلاشمان از شناخت فاطمه(س) اين شده که لعن و نفرين به دشمنان فاطمه(س) نثار کنيم.
تمام هنر ما براي يادمان فاطمه، سالي يکبار برپا کردن مراسم عمرکُشان است با دري وريهايي که شايسته يک انسان نيست.
نظرم اين است که فاطمه را آن طور که شايسته دختر پيامبر است بايد فهميد.
اينکه بياييم بر سر و صورت خود بکوبيم و به ياد بياوريم اين شعر را: کي سزاوار فشار آن در و ديوار بود! هيچ دردي را دوا نميکند جز اينکه کينهاي به غلط از فرقهاي به دل گرفته باشيم.
يکي از دوستان شب گذشته ما را شرمنده خود کرده و گفته 5 صلوات بر خاتون دو عالم بفرستيم ..... ! به خود نهيبي زدم که برفرض اينکه من در چنين شبي به جاي 5 صلوات، 50 صلوات بفرستم! در نهايت چه چيزي دستگيرم خواهد شد !؟ باور کنيد هيچ. هيچ.
اما اگر در سالروز وفات آن حضرت تصميم بگيريم براي چندمين بار هم که شده کتاب«فاطمه، فاطمه است» را بخوانيم مطمئناً کار بزرگتري از چند بار ذکر و سلام و صلوات انجام دادهايم.
آري! در آستانه وفات اين بانوي بزرگ ميتوان به زندگي او و تمام ابعاد وجوديش فکر کرد.
از زندگيش ميتوان صدها نکته تازه و نو به دست آورد به شرط آن که او را صرفاً موجودی مقدس و آسمانی نپنداریم. چونکه موجود آسمانی نمیتواند برای ما زمینیان الگو باشد.
قبول کنيم که آنچه شنیدهایم در برابر واقعیت ها بسیار حقیر و ناچیز است.
آري! فاطمه، فاطمه است.
انسان بودن برايم مهّمه.
دکتر شريعتي با زبون بي زبوني ميگفت اگه انسان خوب نباشي نميتوني مسلمان خوبي از آب در بياي. شرط مسلمان بودن اينه که اول انسانيت خود رو به اثبات برسونيم.
و حالا بهترين دوستام کساني هستن که هم مذهب و يا حتي هم دينم نيستن.
توي خانوادهامون طوري بار آمديم که هميشه به اعتقادات اطرافيانمون احترام بزاريم.
و بر اين اساس آموختم که مردم رو نه بر اساس مرز جغرافيايي، نه بر اساس مذهب، نه بر اساس جنسّيت، بلکه فقط به خاطر خودشون دوست داشته باشم و به انسان بودنشون احترام بزارم.
آقا، خانم! تويي که قوز داري و با اعتماد به نفس سينهات رو سپر ميکني و راه ميري ...!!
شما داراي يک شخصيت«دهنده» و يک شخصيت«گيرنده» هستي، راحتت کنم تو خودارضايي ميکني!!
اولش مهم نيست يا بهتر بگم آرام آرام شکل ميگيره اما در نهايتش منجر به تفکيک شخصيت رواني ميشه!!
حالا چرا خودت را ناراحت ميکني؟
عزيزم، اين درست مثل اينه که شما يه غذا درست کني، خودت تنها بخوري! هيچ معني مهمتري نداره! همين!
دو ماه پيش ميدانهاي بيداريم بر ميدانهاي خوابم غالب بود و اما حالا کم کم ميدانهاي خوابم بر ميدانهاي بيداريم چيره ميشوند.
بهتر از اين نميشه!!!