تبليغاتX
هوپا
حقیقتِ بودن
چگونه بگویم ؟
....
خدا در تاریکی نگاهم می‏کند
و من
از دلتنگی تو، از سکوت تو و از دوری تو
تمام می‏‏شوم


از همان روزی که دست حضرت قابیل
................................................. گشت آلوده به خون حضرت هابیل
.......................... از همان روزی که فرزندان آدم
....... زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید
آدمیت مرد
گرچه آدم زنده بود.

از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
..............از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند
...................... آدمیت مرده بود.

بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب
گشت و گشت
قرن‏ها از مرگ آدم هم گذشت
ای دریغ!! آدمیت بر نگشت.


قرن ما روزگار مرگ انسانیت است
..............سینه‏ی دنیا ز هر خوبی تهی است
................صحبت از آزادگی پاکی مروت ابلهی است
....................صحبت از موسی و عیسی و محمد نا بجاست
قرن موسی چمبه‏هاست.

روزگار مرگ انسانیت است:
من که از پژمردن یک شاخه گل
از نگاه ساکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد در زنجیر ـ حتی قاتلی بر دار ـ اشک در چشمان و بغضم در گلوست.

مرگ او را از کجا باور کنم؟

صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای! جنگل را بیابان می کنند
............................دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان می کنند!
هیچ حیوانی به حیوانی نمی‏دارد روا
............................ آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند
صحبت از پژمردن یک برگ نیست

فکر کن: مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فکر کن: یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فکر کن: جنگل بیابان بود از روز نخست!
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبت‏ها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
........................................ گفتگو از مرگ انسانیت است!


«فریدون مشیری»


صدای فروغ در شعر امروز ایران صدای مشخص و نافذی است. فروغ نزدیکترین زبان را با ما دارد. تنها پلی است که نسل گذشته را با نسل امروز آشتی می‏دهد. برای شعر: زندگی شاعرانه ؛ افسانه شاعرانه؛ مرگ شاعرانه لازم است. فروغ توانست زندگی‏اش را با شعر در آمیزد. افسانه‏ای ترین زن تاریخ شعر ایران باشد؛ و در هاله‏ای ازعشق؛ تقدس؛ و نور با ما بدرود کند...پس جای تعجب نیست که روز عشق را برای کوچ خویش انتخاب کرده است: برای مرگی شاعرانه.....

روز عاشقان و سالگرد فروغ گرامی باد


این نغمه‏سرا کیست بگو تا ننوازد!!
.............................................. آتش نزند بر دل و دل را نگدازد ...



مطلبی رو بخوانید از بی‏بی‏سی‏؛
يکی از اسرای سابق ايرانی جنگ ايران و عراق در نامه‏ای خطاب به وزارت بازرگانی خواستار تغيير نام «شيرينی دانمارکی» در ايران شد
هدف تنها ترويج نام و فرهنگ ناب محمدی است.
« فقط مواظب باشید که به سرنوشت تحریم شرکت‏ها و محصولات کره‏ای گرفتار نشید!!!»

چه خوب بود همین روزا یکی هم پیدا می‏شد تا به علت دخالت‏‏های انگلیس در انفجارهای اخیر در استان خوزستان، آموزش زبان انگلیسی را دراین بلاد ممنوع اعلام می‏کرد.


نمی‏دونم منظورت چیه!!
اما من فکر می‏کنم که یک فرق اساسی بین من و تو وجود داشته باشه و اون اینه که من مبتلا می‏نویسم و تو محتاط!

حالا دندون رو جگر بزار تا علت مبتلا شدن و سکوتم را دریابی!!
راستش من هستی دو گانه‏ای دارم که یکی را صرف کار، تلمّذ و بحث و جدل با دوستان و آشنایان می‏کنم تا به اسرار شگرف قلب انسانها راه یابم و دیگری را به مکانی دور، آرام، الهام بخش و سحر آمیز، ورای زمان و مکان می‏سپارم.
حالا بگذار عده‏ای فکر کنند که من خیال بافی می‏کنم و حرفهایشان را نمی‏فهمم.
یقین دارم آنقدرها هم سودا زده نیستم که به خود دروغ بگویم.


وقتی که یک تفاوت ساده
.................................در حرف
................کفتار را
.......................... به کفتر
................................... تبدیل میکند


باید به بی تفاوتی واژه‏ها
..................................و واژه‏های بی‏طرفی
................ مثله نان
........................... دل بست


نان را
.........از هر طرف که بخوانی
......................................نان است.



خوندن یک وصیت‏نامه ممکنه مثله یه نوع باور باشه که بعد از شوک اولیه مرگ از بین میره !

بالاخره حس می‌کنی که همه چیز دور از دسترسه!



هر چند سال یک‏بار بر می‏گردم و این سئوال توی ذهنم به وجود میاد که چطور بعد این همه سال می‌شه تغییر کرد!؟
در ادامه فهمیدم که مردم یه سری محاسباتی دارن که هیچ وقت بر وفق مرادشون نیست، چیزهایی که هیچ وقت حاضر نیستن تقسیم کنن.

و حالا فکر می‏کنم که اون‌هایی که هیچ وقت تغییر نکردن راحت‌تر می‌فهمن که زندگی‌شون چه طوری پیش میره!!


در سکوت شب وقتی همه انسانها دست در آغوش خواب، آرام می‏گیرند،
بیدارم،
گاهی زمزمه می‏کنم
و گاهی آه بر می‏آورم.
وای بر من !
بیداری مرا تباه کرد، این هم از زندگی من ....




زندگی ما را از جایی به جای دیگر می‏برد و سرنوشت از فضایی به فضای دیگر
و ما جز لغزش‏ها و وقفه‏های مسیر نمبینیم و جز صدایی که ما را بترساند نمی‏شنویم.

زیبایی بر عرش شکوهش پیش چشمانمان جلوه میکند، به او نزدیک می‏شویم و به نام اشتیاق و به نام زیورش می‏آلاییم و تاج پاکی‏‏اش بر می‏داریم.
عشق در لباس وقار و طمأنینه بر ما می‏گذرد، بیمناک می‏شویم و در زوایای تاریکی می‏خزیم و یا در پی او میرویم و به نام او هر فسادی می‏کنیم.
آزادی ما را بر سفره خود می‏خواند تا شراب و طعامش بنوشیم و لذت یابیم. اما می‏رویم و دست می‏گشاییم و سفره‏اش را به صحنهٔ ابتذال و جایگاه تحقیر آدمی بدل می‏کنیم....


ما بر سرسختی خود پای می‏فشاریم، نه هشیاریم و نه ادراک می‏کنیم و چون کسی که فریاد قلب و ندای روحش بشنود، می‏گوییم: مجنون است و از او دوری می‏جوییم.
در غفلت و بی‏خبری ما شب‏ها و روزها می‏گذرد و ما از هر دو می‏ترسیم و به خاک نزدیک می‏شویم و خدایان به سوی ما می‏آیند، ما‌ئده هستی پیش رویمان است و گرسنگی از قوای ما تغذیه می‏کند.

چقدر به زندگی عشق می‏ورزیم و چقدر از او دور هستیم !!!!


اخیراً کتاب‏های ماکیاول را دوره کرده‏ام. هر چه دنبال این جمله گشتم که «هدف، وسیله را توجیه می‏کند» چیزی پیدا نکردم. تعجب کردم. در این کتاب‏ها خیلی چیزهاست که هیچ کدام معروف نیست، اما درست چیزی را که ماکیاول نگفته، به سر زبانها افتاده.
یکی از استادان دانشگاه می‏گفت: من چنین مطلبی در کتاب‏های ماکیاول ندیدم، احتمالاً متعلق به وی نیست. پشت این جمله خیلی عمیق است، ماکیاول آنقدر عمیق نبود.
یکی دیگر می‏گفت: واضح است هدفی که وسیله را توجیح کند هدف نیست.
ادیبی می‏گفت: هدف و وسیله هر دو از دوستان قدیم‏اند. بر اثر صبرظفر می‏آید. طفلکی قاطی کرده بود.
مارک تواین نویسنده معروف امریکایی می‏گوید: مبادا از راه‏های غیر شرافتمندانه پولدار شوید، مگر مجبور شوید.
مادر بزرگم که خدا رحمتش کند می‏گفت: دروغ مصلحت آمیز بد نیست.
و ...
......
.......
........
...........
مارادونای آرژانتینی که یکی از بزرگترین فوتبالیست‏های تاریخ فوتبال است و من علاقه خاصی هنوز به آن دارم یک گل مشکوک به تیم ملی انگلیس زد، می‏گوید: ما باید انگلیسی‏ها را می‏بردیم، حتی اگر شده با دست گل بزنیم.
این حرف اخلاقیون هم خیلی معروف است که « به هدف‏‏های خوب با وسیله‏‏های بد نمی‏رسند.»
یکی هم گفت: هدف ما متعالی‏تر از آن است که با خشونت به آن برسیم. همین شخص بعد از مدتی گفت:« هدف ما به قدری متعالی است که اگر شده با خشونت به آن می‏رسیم
به راستی ماکیاول اصلا کی بود؟

و من باز به خواندن ادامه می‏دهم....